آرشامآرشام، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 3 روز سن داره

آرشام کوچولو

مهمونی خونه عمه نسرین

سلام مامانم . عزیز دلم امروز قرار بود با هم برین خونه عمه نسرین مهمونی . دوست عمه نسرین و دختر و نوه اش هم قرار بود بیان. مامان با خاله زیبا و دخترشون خاله پگاه هم آشنا بود و دوست بودن . پسر گل خاله پگاه اسمش مهراد است و دقیقا 20 روز از شما کوچیک تره عزیزم . بله آقا کوچولوی من 21 فروزدین به دنیا اومده. قرار بود امروز شما دو تا کوچولوی ناز با هم آشنا بشین . صبح که از خواب بیدار شدی رفتی حمام و لباس قشنگ پوشیدی و رفتیم اونجا تو ماشین هم آروم نشسته بودی انگار میدونستی که مامان داره رانندگی میکنه و مثل همیشه تو ماشین نمیتونه شما را بغل کنهو فدای پسر فهمیدم بشم. این عکس های شما دو تا گل.    اینم عکس حمام آقا پسر ...
26 تير 1391

دو روی سکه(گریه و خنده)

" پسرک ناز من، عیدی نو بهار من ، دوست ندارم اصلا گریه هاتو ببینم برای همین زیاد  از گریه هات یادگاری ندارم اما تا دلت بخواد از خنده های شیرینت یادگاری دارم عزیز دلم. امیدوارم زندگی هم به تو به همین زیبایی بخنده . "   ...
22 تير 1391

اولین عروسی آرشام من

عزیزم 15 تیر ماه بود که شما برای اولین بار رفتی عروسی البته وقتی تو دل مامان بودی 2 بار رفتی عروسی اما این بار خودت با پاهای کوچولوی نازت رفتی عروسی. فدات بشم اینقدر آروم بودی که نگو . همه میومدن میدیدنت و باهات بازی میکردن و شما مثل یک آقا بودی. کلی با مامان و بابا عکس انداختی. یکم هم اونجا خوابیدی اما اون همه صدا و آدم برات یکم عجیب بود. تازه با مامان هم رقصیدی.  قربونت برم ان شاالله یک روز حاضر بشم و بیام عروسی خودت عزیزکم    عکسها تو ادامه مطلب.... ...
29 تير 1391

4 ماهگی پسرم

عزیزم داره ماه چهارم زندگیشو پشت سر میذاره و داره واسه خودش مرد میشه. عزیزم شرمنده این ماه مامان یکم مهمون داشت و سرش حسابی شلوغ بود و نتونست زیاد از گل پسرش عکس بگیره آخه کلی مهمون داشتیم. میشه مامانو ببخشی؟؟؟؟؟؟؟؟ قول میدم از این به بعد برات کلی عکس بگیرم برای دیدن عکسهات باید بری ادامه مطلب اینجا گل پسرم آماده شده بریم مهمونی خونه عمو جون امیر   فدای نشستنت بشه مامان اینجا داره تلویزیون میبینه مامان چقدر عکس میگیری دارم کارتون میبینما ای بابا   فدای خوابیدنت بشه مامان. امروز  ( 18 تیر )برای اولین بار وقتی رو شکم شدی تونستی سرت را بلند کنی و مدت زمان ...
29 تير 1391

مسافرت به مشهد (87 روزگی )

عزیزم سلام . روز 25 خرداد با عمو مهدی و عمو عباس رفتیم مشهد . شما تو حرم خیلی آروم بودی اگر خواب بودی که هیچ اما وقتی هم که بیدار بودی خیلی آروم بودی عزیز دلم . حتی با هم تا توی حرم هم رفتیم و شما ضریح مقدسآقا را هم دیدی آخه بیدار بودی. عکس ها را میذارم تا ببینی چه مسافرتی بود و چه گل پسری بودی. اینچا صبح مسافرت بود اصل عکس ها تو ادامه مطلبه ینجا بغل بابایی تو پاساژ الماس شرق   تو اتاق خوابیدی عزیزم اما آماده برای بیرون رفتن.  تو صحن امام رضا روبروی حرم عزیزم اینجا رستوران سنتی هتل اینجا با مامان اومدی تو حرم اما زود اومدیم بیرون....
30 خرداد 1391

بازم عکسای گل پسرم تو ماه سومش

فدای ژست نشستنت عزیزم اینجا گل پسرم تو خوابه نازه و داره خواب میبینه و عروسکش را بغل کرده عزیزکم آماده شده بریم د د   ( خرید) ببین چه تیپی زده پسرم. فدای تیپت بشه مادر نشستنش را ببین   ...
23 خرداد 1391

ماه سوم تولد عشق من

 فدای کفشدوزکم بشم      قربون خنده هات بشه مامان    اینجا تعطیلات 14 و 15 خرداد است و ما هم ساوه هستیم        اینحا هم روز پدر است 15 خرداد و شما برای اولیسن بار رفتی دیدن بابا مرتضی    اینجا هم 17 خرداد و شما برای اولین بار جغجغه را گرفتی دستت ساعت حدود 12 بود ...
23 خرداد 1391

واکسن دو ماهگی

عزیزم امروز رفتیم واکسن شما را زدیم بابا هم دیرتر رفته بود مغازه و با ما اومد برای واکسن شما باشه. وزن شما شد 4140 و قد شما 54.2 و دور سر شما 38 شده بود فدات بشه مامان این برای روز قبل واکسنت است عزیزم   اینجا تازه واکسن زدی آقا پسر گلم ...
1 خرداد 1391

10 روز پنجم زندگی پسر نازم

پسر گلم رفته نمایشگاه کتاب و کلی کتاب خریده برای خودش. فدای پسر کتاب خونم بشم کتاب هایی که خریدی و بقیه عکسها تو ادامه مطلب ...   و البته چند تا cd لالایی و خاله ستاره چیه مامانی دعوا داری؟؟؟؟؟؟ خوب دوست دارم ازت عکس بگیرم اینجا اگر گفتی به چی خیره شدی؟؟؟؟؟ آفرین به تو. اینو که روشن میکنم ساکت میشی و تا خاموش میشه تو روشن میشی اینجا هم رو تخت مامان و بابا خوابیدی. مگه خودت تخت نداری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فدای دست و پای کوچولوت بشم تا میذارمت روی تخت به عکس مامان و بابا خیره میشی. با بابایی جمعه رفتیم برات کلی لباس خریدیم و اینو پوشیدم...
28 ارديبهشت 1391